السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

341

جواهر البلاغة ( فارسى )

و : چشم كه مىزايد از اين خاكدان * اشك مقيمان دل خاك دان و الثانى و هو الجناس الملفّق يكون بتركيب الركنين جميعا . و دوم يعنى جناس ملفق جناسى است كه هردو ركن آن مركب است ؛ مانند سخن او : و ليت الحكم خمسا و هى خمس * لعمرى و الصبّا فى العنفوان « 1 » فلم تضع الأعادى قدر شأنى * و لا قالوا فلان قد رشأنى من با حكم پنج ساله ولايت داده شدم در حالى كه مدّت اين حكم ، يك پنجم عمر من است و هنوز نوجوانىام در آغاز است . ( عشق در آغاز است ) و دشمنان اندازهء مقام مرا نكاستند و نگفتند : فلانى قطعا به من رشوه داد . اين شعر از قاضى عبد الباقى پسر ابو حصين است كه وقتى بيست و پنج سال داشته است او را عهده‌دار قضاوت پنج ساله كرده‌اند ، او مدّت حكم را با عمر خويش سنجيده و گفته است يك پنجم عمر اوست . « وليت » در آغاز شعر با « ليت » كه از حروف مشبهة بالفعل است و به معنى كاش ، اشتباه گرفته نشود . اين به معنى عهده‌دار و ولايت داده شدم ، هست . « هى خمس لعمرى » آن يك پنجم عمر من است . در اين جمله « خمس » به ضم اول است . در اين شعر بين « قدر + شأنى » و « قد + رشانى » جناس هست و هردو مركب از دو كلمه است . و در فارسى مانند : گر دامن همت ز جهان برچينى * از نخل اميد خويشتن برچينى ( يعنى ميوه جينى ) « 2 » 8 - و منها جناس القلب و هو ما اختلف فيه اللّفظان فى ترتيب الحروف . 8 - و قسمتى از جناس ، جناس قلب است كه اختلاف در ترتيب حروف دو متجانس

--> ( 1 ) - نگاه كنيد به « من روائع البديع » نوشته مأمون محمود ياسين ، ص 58 ( 2 ) - و مانند : كه تا زنده‌ام هيچ نازارمت * برم رنج و همواره ناز آرمت